چرا؟

آن قدر حرف خوب خوندم و شنیدم که واکسینه بشم در برابر اتفاقات روزگار که این اطلاعات در حافظه ی گویچه های سفیدم ثبت و ضبط بشه برای روز مبادا! که غافلگیر نشن! که دشمن شناس شده باشن! که بی معطلی جواب بدن!

نمیتونم تاریخ مصرف واکسن ها گذشته بود؟ واکسن خارجی بود و از سویه های داخلی خبری نداشت یا این ویروس که اومده جدیده؟

یا شاید هم اشتباهی آنتی بیوتیک زدم!

که در این صورت چه کنم با این مقاومت دارویی!؟

 

 

توضیح مطلب این که:

 همیشه معلم خوب و شاگرد بدی بوده ام!!!!!

از کودکی که به همه دوستانم دوچرخه سواری یاد دادم و  خودم همچنان با کمکی۱  می راندم تا شب های خوابگاه که گاهی تا صبح مشاوره میدادم  و تا همین دیروز که گوشی را برداشتم صدایی از پشت تلفن گفت: سلام چطوری مشاور اعظم ما!!!

اما هر بار که نوبت خودم شد پای عملم لنگید.

 

۱- کمکی را که یادتان هست؟ همان دو تا چرخ کوچکی که به چرخ عقب دوچرخه وصل می شد و کمک می کرد به حفظ تعادل دوچرخه!

مدت هاست که دوچرخه سواری یاد گرفته ام  اما چرخ زندگی ام را  همچنان با کمکی می رانم.

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐─────────────────────────────────────────┌ │ امام جواد عليه السلام فرمودند │ │ اعتماد به خدا بهاى هر چيز گرانبها است و نردبانى به سوى هر بلندايى │ │ بحارالانوار، جلد ۵، صفحه ۱۴ │ ┘─────────────────────────────────────────└